تاریخ دفاع: 1405/6/29
دانشجو

کیومرث مهری رایگانی

دانشکده / گروه آموزشی ادبیات و علوم انسانی | تاریخ اسلام

بیستون در منابع و متون تاریخی دوره اسلامی (با تکیه بر سفرنامه ها و منابع جغرافیای تاریخی)

استاد راهنما روح اله بهرامی

چکیده

   بیستون از دیرباز یکی از شناخته‌شده‌ترین نواحی غرب ایران بوده است؛ ناحیه‌ای که هم به سبب قرار گرفتن بر سر راه‌های ارتباطی فلات ایران با میان‌رودان، و هم به دلیل برجای‌ماندن آثاری از ادوار گوناگون تاریخی، همواره چشم فرمانروایان، مورخان، جغرافی‌دانان و سیاحان را به خود جلب کرده است. با این همه، آنچه تاکنون درباره بیستون نوشته شده، بیشتر رنگ و بویی باستان‌شناختی و کتیبه‌شناختی داشته و توجه پژوهشگران عمدتاً معطوف به کتیبه و نقش‌برجسته داریوش بزرگ بوده است. حضور بیستون در سنت نوشتاری دوره اسلامی -در متون جغرافیای تاریخی و در سفرنامه‌ها- کمتر موضوع بررسی مستقل و انتقادی قرار گرفته و همین کاستی، انگیزه اصلی نگارش پژوهش حاضر بوده است؛ زیرا گردآوری و سنجش تطبیقی این داده‌های پراکنده، هم به شناخت جغرافیای تاریخی کرمانشاهان یاری می‌رساند و هم روزنه‌ای به سوی درک ذهنیت جامعه اسلامی در برابر میراث پیش از اسلام می‌گشاید. هدف این پژوهش، بررسی و نقد بازتاب بیستون در منابع جغرافیایی، تاریخی و سفرنامه‌ای دوره اسلامی و سنجش اعتبار این گزارش‌ها با شواهد تاریخی و باستان‌شناختی بوده است. پرسش اصلی این بود که بیستون در این متون چگونه و در چه قالبی بازتاب یافته است؛ و در کنار آن، پرسیده شد که جغرافی‌نگاران با چه رویکردی به این ناحیه پرداخته‌اند، میان روایت جغرافی‌دانان و سفرنامه‌نویسان چه تفاوت‌هایی هست، نگاه سیاحان در گذر زمان چگونه دگرگون شده، و آیا از خلال این متون می‌توان جایگاهی فرهنگی و نمادین برای بیستون بازشناخت. فرضیه اصلی پژوهش نیز بر این پیش‌فرض استوار بود که تصویر بیستون در این منابع، هم از نوع منبع و هدف نویسنده تاثیر پذیرفته و هم از زمینه فکری او و میزان وابستگی‌اش به مشاهده یا به نقل از پیشینیان، و این تصویر در طول دوره اسلامی ثابت نمانده است. پژوهش با روشی توصیفی-تحلیلی و بر پایه مطالعه کتابخانه‌ای صورت گرفته و منابعی چون آثار اصطخری، ابن‌حوقل، مقدسی، یاقوت حموی و حمدالله مستوفی در کنار تواریخ دوره ایلخانی تا صفوی و سفرنامه‌های سیاحان ایرانی و اروپایی، از سده‌های نخستین اسلامی تا پایان قاجار، بررسی شده‌اند. داده‌های به‌دست‌آمده بر حسب موضوعاتی چون موقعیت جغرافیایی، راه‌ها، آثار و ابنیه، و روایت‌های تاریخی طبقه‌بندی و سپس با روش تطبیقی و نقد تاریخی، در پرتو شواهد باستان‌شناختی، ارزیابی شده‌اند. یافته‌ها نشان داد که تصویر بیستون در طول دوره اسلامی ثابت نمانده است. در سده‌های نخستین، جغرافی‌نگارانی چون ابن‌رسته و ابن‌خرداذبه بیشتر به کارکرد اداری و ارتباطی این ناحیه توجه داشتند و کمتر به هویت باستانی آن می‌پرداختند؛ نکته‌ای که نخستین فرضیه پژوهش را تایید می‌کند. از سده چهارم هجری به بعد، خلط هویت بیستون با طاق‌بستان رفته‌رفته به باوری رایج در متون جغرافیایی بدل شد، در حالی که تواریخ دوره ایلخانی، تیموری و صفوی، بیستون را بیشتر در پیوند با کارکردهای شهری، نظامی یا شکارگاهی هر دوره روایت کردند؛ این تفاوت، فرضیه دوم پژوهش را -مبنی بر پیوند دقت گزارش‌ها با نوع منبع و شیوه دستیابی نویسنده به اطلاعات- تایید می‌کند. بررسی روایت‌های ادبی نیز آشکار ساخت که پیوند بیستون با داستان فرهاد و شیرین، بیش از آنکه ریشه در شناختی مستند داشته باشد، برخاسته از حافظه فرهنگی و سنت شفاهی است، و این خود فرضیه سوم را تایید می‌کند. سرانجام، مقایسه گزارش‌های سیاحان اروپایی -از برداشت‌های آمیخته به پیش‌داوری مذهبی تاورنیه تا مستندنگاری دقیق فلاندن- و نیز نوشته‌های رجال قاجار، نشان داد که پیشینه فکری، مذهبی و دانشی هر نویسنده در نحوه توصیف او از بیستون اثر گذاشته است؛ یافته‌ای که فرضیه چهارم را نیز تایید می‌کند. در پاسخ به پرسش اصلی پژوهش روشن شد که بیستون در متون این دوره هم‌زمان از سه دریچه دیده شده است: نخست به‌عنوان نقطه‌ای در شبکه راه‌های غرب ایران، دوم به‌عنوان صحنه‌ای برای رخدادهای سیاسی هر عصر، و سوم به‌عنوان عنصری در حافظه روایی و فرهنگی جامعه اسلامی. سیر این بازنمایی، از کلی‌گویی جغرافیایی و آمیختگی با افسانه در قرون میانه، به تردید و مشاهده دقیق‌تر در روزگار قاجار، و در نهایت به مستندنگاری علمی در آستانه سده بیستم رسیده است.